((به نام خداوند زیبا سخن))

 

سرباز که نه عمریست که سربار توام ؛ می دانم ...

در بند و گرفتار توام می دانم.

می چرخم و می گردم و می جویمت ؛

امّا ...

اندر خم یک کوچه ی دیدار توام می دانم ...

یک بار نشد تا بشود این دل رام ؛

من عاشق و دیوانه و بیمار توام می دانم!

نه جز تو کسی نیست پناهم باشد.

بر زخم دلم ، جز تو که مرهم باشد؟

من واله و حیران توام می دانی!

یک عمر پریشان توام می دانی!

دستی بکش از مهر به روی سر من ؛

من دست به دامان دعاهای توام می دانی!

یک سوره بخوان تا کمی آرام شوم.

من عاشق آن لحن دل آرام توام ؛ می دانی...