((به نام خداوند زیبا سخن))

 

چــطور میشه؟ ندیده عاشق شد و دل بست؟

به مرد تنهایی که سالهاست نبوده امّا هست!

 

چه دلبری برگزیده است آخر این دل زیرک!

چنین شاه دلربایی را که می دهد از دست؟

 

که می دهد از دست تو را؟ ای سلاله ی پاکی!

بیا که جهان در نبود تو سخت بی تاب است

 

نیامدی و ببین! حال این جهان خوش نیست!

نمی شود بدون تو از چنگ نا امیدی رَست...

 

چقدر گشتم و نیافتم تو را هرچه جستجو کردم

شنیده ام که تو هستی و چشم این جهان کور است!

 

که می دهد از دست تو را؟  ای پناه تنهایی!

فقط بیا که بدون تو بنیاد عدل ، بر باد است...