((به نام خداوند زیبا سخن))

 

بارید به صحرا بغض این ابر شکست

از فکر غم تو کمر صبر شکست

 

وای از دلت ای عمّه چه صبری داری!

از درد تو بی عصا دل بحر شکست

 

طوفان سخن های تو مانند نداشت

از ترس تو پایه های آن قصر شکست

 

از مردم کوفه بیش از این ها دیدیم

آن روز که فرق پدر دهر شکست

 

از غفلت زاهدان جاهل فریاد...!

با سنگ ریا شیشه ی آن شهر شکست

 

آن روز حسین ، تشنه ی یاری بود

هر چند که کاسه ها سر نهر شکست